تبليغاتX
گروه سینما دانشگاه آزاد اسلامی بوشهر - موسیقی فیلم
Gallery

Download
Art News

موسیقی فیلم

موسیقی فیلم

مهتاب ابراهيم زاده
مهتاب ابراهيم زاده
lianpictures[at]gmail.com
 
موسیقی فیلم

آن چه امروزه تحت عنوان "موسیقی فیلم" تلقی می‌شود، یا موسیقی‌ای ‌ست که برای یک فیلم مشخص ساخته می‌شود و یا انتخابی از موسیقی‌های کلاسیک یا معروفِ موجود است که به فیلم اضافه می‌شود. در هر صورت موسیقی فیلم می‌باید حال و هوا و احساس یک فیلم و روایت آن را تقویت کند. ساختن موسیقی برای فیلم در حدود سال 1895 میلادی با اختراع کینتسکوپ kinetoskop توسط "ادیسون" و سینما توگراف cinematograph توسط "برادران لومیر" آغاز شد. در آن زمان واژه‌ی "موسیقی فیلم" تنها زمانی به کار برده می‌شد که ارتباطی محتوایی و کاربردی بین تصویر و موسیقی قابل تشخیص بود، در غیر این صورت استفاده‌ی صرف از موزیک به عنوان همراه کننده‌ی فیلم که معمولاً توسط ارکستر در سالن پخش فیلم اجرا می‌شد و ارتباط چندانی هم با اتفاقات فیلم نداشت به عنوان موسیقی سینما Kinomusik خود را جا انداخته بود.
یک نوع موسیقی فیلم ‌on-music نام دارد. این گونه موسیقی در واقعیتِ فیلمی اتفاق می‌افتد، به عنوان مثال هنگامی که یک گروه نوازنده (Band) قطعه‌ی موزیکی را در یک فیلم می‌نوازد. یک مثال واضح برای ‌on-music در فیلم "جنگ ستارگان" اپیزود 4 است که در آن یک گروه موسیقی غیر زمینی به نواختن یک قطعه موسیقی الهام گرفته از موسیقی جاز می‌پردازد. در مقابل این نوع موسیقی، موسیقی دیگری به نام off-music وجود دارد که نه در فیلم اتفاق می‌افتد و نه شخصیت‌های فیلم به آن توجهی می‌کنند.
موسیقی فیلم در سینما، تلویزیون و اخیراً حتی در رسانه‌های جدید دیگر هم ـ مثل بازی‌های کامپیوتری ـ جهت حمایت‌ و همراهی تصاویر متحرک به کار برده می‌شود. موسیقی فیلم به طور معمول برای یک فیلم ساخته می‌‌شود و همان طور که اشاره شد در بعضی موارد هم از موسیقی‌های ساخته شده برای فیلم استفاده می‌شود. موسیقی فیلم در سرتاسر فیلم، فیلم را همراهی می‌کند و می‌تواند به حمایت از فضای اصلی فیلم بپردازد، فضای جدیدی خلق کند و یا احساسی را بر انگیزد. یک صحنه از یک فیلم با موسیقی‌های متفاوت می تواند معانی مختلفی به خود بگیرد. این بدان معناست که اطلاعات متفاوتی توسط موسیقی می‌تواند به تماشاگران داده شود.
 پیدایش
به طور معمول موسیقی یک فیلم پس از مرحله‌ی تدوین اولیه یا خام rough cut تولید می‌شود. کارگردان و آهنگساز، این نسخه از فیلم را با هم می‌بینند و تصمیم‌ می‌گیرند که چه بخش‌هایی از فیلم باید با موسیقی همراه شود و این موسیقی چه نوع موسیقی باید باشد. در بعضی موارد در این مرحله از تدوین "به طور موقت" از قطعات موسیقی که وجود دارند استفاده می‌شود که البته این اتفاق برای همه‌ی فیلم‌ها نمی‌افتد، چرا که این مسئله بستگی به نظر کارگردان دارد. گاهی اوقات این اتفاق نیز می‌افتد که کارگردان قطعه موزیکی را که "به طور موقت" در مرحله‌ی تدوین خام استفاده شده ـ اصطلاحاً temptrack ـ را برای فیلمش بر می‌گزیند. به طور مثال برای فیلم "اودیسه 2001" اثر جاودانه‌ی "استنلی کوبریک" که قرار بود "آلکس نورث"برایش موسیقی بسازد، اما کوبریک موسیقی کلاسیک "چنین گفت زرتشت" اثر "ریچارد اشتراوس" را که در مرحله‌ی تدوین خام استفاده کرده بود برگزید. در تلویزیون و کارهای تلویزیونی معمولاً از موسیقی‌های موجود در آرشیو استفاده می‌شود تا بدین ترتیب در مخارج آهنگسازی و ریسک ضبط موسیقی صرفه‌جویی شود.
 تولید
برای تولید موسیقی یک فیلم بخش‌هایی که موسیقی لازم دارد از ابتدا تا انتها در یک cue sheet علامت گذاری می‌شود و آهنگساز بر اساس این اطلاعات، موسیقی را می‌سازد که برای فیلم‌های بلند در کل یک ساعت و نیم می‌باشد. چگونگی ساختن موزیک هم از سوی یک آهنگساز به نسبت آهنگساز دیگر متفاوت است. اغلب بدین صورت است که آهنگساز یک particell" ـ پارتی سل" با ملودی می‌سازد که در آن اطلاعاتی هم جهت استفاده از آلات و اصوات موسیقی داده شده است. سپس این پارتی سل‌ها جهت تهیه‌ی یک" Partitur ـ پارتی تور" به ارکستر داده می‌شود. برخی آهنگسازان مثل Ennio Morricone یا Horner James ، پارتی تورها‌یشان را شخصاً می‌نوازند و برخی همچون Hans Zimmer این بخش کار را به عهده نمی‌گیرد. در این حالت یک یا تعدادی kopist کُپیست، آواها و تن‌های موجود درPartitur را برای سازهای مختلف جدا می‌‌کنند. این کار بسیار وقت‌گیر که پیشتر‌ با دست انجام می‌شد امروزه توسط کامپیوتر انجام می‌شود. امروزه بسیاری دیگر از مراحل کار آهنگساز از نوشتن نت‌ها تا ضبط موسیقی به وسیله‌ی کامپیوتر انجام می‌شود. در آخر هم موسیقی توسط یک ارکستر، مطابق با تصویر ضبط می‌شود، بدین صورت که رهبر ارکستر هم‌زمان با رهبری ارکستر فیلم را پارالل به روی پرده‌ای بزرگ و یا روی مونیتور می‌بیند و بدین ترتیب مطابقت موسیقی با تصویر (سینکرون کردن) اتفاق می‌افتد. غالباً خود آهنگساز، گروه ارکستر را رهبری می‌کند. گروه ارکستر یا از نوازندگان سازهایی که برای این قطعه موزیک لازم‌اند تشکیل شده که به آن session orchestra گفته می‌شود و یا گروه ارکستر یک گروه کامل و مجزاست که نواختن موسیقی نوشته شده را به عهده می‌گیرند.
موسیقی فیلم
بخش پایانی
 فرم‌ها: به طور کل سه نوع موزیک فیلم وجود دارد:
1ـ پارا فریز کردن (Paraphrasing): در این نمونه از موسیقی فیلم، قطعه موسیقی مناسب با تصویر انتخاب می‌شود تا تماشاگر آن صحنه را بهتر درک کند. مثال: در تصویر تعدادی افراد ‌شاد و خندان وجود دارند که موسیقی شادی بخش هم استفاده می‌شود.
2ـ پولاریزه کردن (Polarizing): در صحنه‌هایی که تنها تصاویر قادر به انتقال احساس درونی فیلم نمی‌باشند، موسیقی جهت انتخاب صحیح به کمک تماشاگر می‌آید. مثال: تصویر مردی که در خیابانی تاریک می‌رود. آیا او افکار شوم یا افکار نیکی درسر دارد؟ در این لحظه موسیقی که روی تصویر است به تماشاگر کمک کند تا حس درونی صحنه را دریابد در این مورد محتوای تصویر ثابت است اما تعلیق با موسیقی اوج می‌گیرد و یا بالعکس کم می‌شود.
3ـ کاونتر پوینتینگ (counterpointing): در این فرم برای یک تصویر کاملاً واضح از لحاظ بار محتوایی موزیکی مخالف یا کاملاً متفاوت انتخاب می‌شود تا بدین ترتیب تماشاگر را نسبت به آن چه متعاقباً اتفاق خواهد افتاد هشدار دهد. مثال: بر تصویر رمانتیک و نگاه عاشقانه دو نفر به یکدیگر موسیقی جیغ آسایی گذاشته می‌شود و بدین ترتیب تماشاگر احساس می‌کند اتفاق ناخوشایندی در راه است.
 تکنیک‌ها:
1ـ Leitmtiv-technik : در این پروسه که ریشه در درام‌های موسیقایی ریچارد واگنر دارد، اشخاص یا شاخه‌های روایتی خاصی که در فیلم نقش اصلی و مهم دارند، توسط موسیقی برجسته می‌شوند. بدین منظور برای نقش مهم فیلم یا شاخه‌ای خاص از روایت، موسیقی مخصوصی یا به اصطلاح leitmotiv ساخته می‌شود که بر اساس نیاز داستان در جای جای آن گذاشته و تکرار می‌شود. افرادی مثل Max steine و erich.w.korngold از پیشگامان استفاده لایت موتیف می‌باشند. از افراد معاصر می‌توان به Howard اشاره که موسیقی ارباب حلقه‌ها و سری جنگ ستارگان اثر John Williams را ساخته است.
2ـ mood- technik در این تکنیک موسیقی مناسب با حال و هوا و فضای صحنه‌های فیلم انتخاب و یا ساخته می‌شود. به عبارت دیگر mood-technik می‌کوشد تا بیننده فیلم را به حال و هوا و فضای موجود در صحنه نزدیک کند.
3ـ Mickey-Mousing : در این تکنیک سازنده موسیقی، به تک تک حرکات نقش‌ آفرینان فیلم، حتی به روی قدم‌های آنها تأکید می‌کند و برای هر نوع حرکتی موسیقی متناسب با نوع حرکت می‌سازد. بهترین مثال برای تفهیم این تکنیک "کارتون" می‌باشد. ناگفته‌ نماند که نام این تکنیک هم از آغاز بر فیگورهای کارتونی برگرفته شده بود. امروزه در اکثر انیمیشن‌ها و نیز فیلم‌های کمدی از آن استفاده می‌شود.
 در پایان و در یک جمع‌ بندی می‌توان کاربردهای مختلف موسیقی فیلم را به طور خلاصه و به شرح زیر عنوان کرد:
موسیقی در خدمت آرایش بیرونی فیلم: موسیقی‌ای که روی تیتراژ آغاز و پایان فیلم گذاشته می‌شود، همچون قابی، فیلم را در بر می‌گیرد.
موسیقی در خدمت ساختار فیلم: موسیقی نقاط اوج تصاویر و صحنه‌های فیلم را پر رنگ‌تر می‌کند، و یا واقعیت را از رؤیا جدا می‌کند، و یا چندین صحنه را به هم پیوند داده و احساس‌های درونی صحنه‌ها را غنی‌تر می‌کند. مفاهیم غیر قابل مشاهده را قابل حس می‌کرد و بالاخره این که خود نیز جزو لاینفک فیلم می‌شود (در فیلم‌هایی که اجرای یک کنسرت در بطن روایت فیلم‌ جای دارد. امید است که این مقاله در نحوه ساخت انتخاب موسیقی و چگونگی استفاده از آن برای فیلم توسط دست اندر‌کاران این مهم مؤثر واقع شود.
 
چاپ شده در هفته نامه  نصير - شماره 424 و 426  آذر ۱۳۸۶
مقاله ها سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386